همزمان با گرامیداشت هفته دفاع مقدس به سراغ عزیزی از روستای شهید پرور افتر رفتیم که دوران جوانی اش را با حفاظت و صیانت از خاک ایران در جبهه های نبرد حق علیه باطل گره زده است نزدیک به نیمی از سالیان جنگ(38ماه)را در مناطق عملیاتی حضور فعال داشته و رابط قرارگاه ومسئول معاونت لجستیک لشگر 21 امام رضا مشهد و تی 12 قائم سمنان بوده است .این دلاور مرد عرصه جنگ و جهاد کسی نیست جز حاج قدرت الله هاشمی مطلق (قدرت پاسدار)
حاج قدرت الله هاشمی مطلق در سن26 سالگی همزمان با جنگ وارد سپاه پاسداران میشود تا از کاروان فداییان ایران جا نماند.
در بسیاری از عملیاتهای مهم من جمله عملیات بیت المقدس (فتح خرمشهر)کربلای 4،شلمچه،رمضان و عملیات تاریخ ساز مرصاد حضور داشته است.

باایشان وارد مصاحبه ای شده ایم که متن ان را ذیل ارائه منماییم

س:از شهیدان افتری نامبرده و در صورتیکه خاطره ای از آنان دارید بفرمایید؟
اولین شهید افتر شهید علیجان حمیدی ف اسفندیار که محل شهادتش تپه های بازی دراز سر پل ذهاب بود و آر پی چی زن در ارتش ج ا بود
شهیدان علی حمیدی ،حسینعلی نوروزی،علی اصغر ولی،ضیاءالدین زیاری،نعمت الله زیاری ،حسین خان زیاری و شهید ولی الله عمادی
خاطره ای از شهید ضیاء دارم که ایشان را در تی 12 قائم اهواز در قلب مناطق عملیاتی ملاقات کردم با زبان افتری با هم احوالپرسی کردیم و چقد بی ریا ومعصومانه در اغوشم کشید پس از کمی حال و احوال برای مرخصی ایشان با فرمانده نیروهای سمنان سرهنگ غریبشاه صحبت کردم و شهید با من چندساعتی همراه شد از خاطراتش از افتر و خانواده صحبت کرد و روز خوبی را سپری کردیم
وقتی خبر شهداتش را ازبچه های اطلاعات شنیدم خود را به ستاد معراج شهدا واقع در اندیمشک رساندم شهید ضیاء را شناختم
همان پسر معصومی که شهادت را افتخاری برای خود میدانست و به ارزویش رسیده بود. محل شهادتس واقع در ارتفاعات ملخ خور کردستان بود که به علت سرمای زیاد پتو ارتشی را برش داده و دور پاهایش پیچیده بود و پوتین نیز به پاهایش بود .
تیر اسلحه تک تیر انداز بعثی به گردنش اثابت کرده بود و اور ا به وصال معبودش و شهادت نایل نمود روحش شاد

س:از فرماندهان بنام که همسنگران شما بوده اند نام ببرید و ما را بیشتر با انان اشنا سازید؟
شهید مهدی زین الدین(فرمانده لشگر17علی بن ابیطالب قم)شهید کیومرث نوروزی ،شهید چمران ،شهید صیاد شیرازی و سردار رحیم صفوی و شهید جعفر تبریزیان
شهدا هر یک الگو و افتخار هستند.
خاطره ام را از شهید زین الدین بیان میکنم
ایشان را در حین عملیات با همان موتور همیشگی اش در جزیره مجنون دیدم تیر یا ترکشی به بینی ایشان اثابت کرده بود که سبب جراحت وخونریزی شده بود چفیه اش را روی زخم گذاشته بود، بعد از سلام وخداقوت هرچقد اصرار کردم که بیا شما را به بیمارستان صحرایی جهت درمان ببرم قبول نکرد و گفت: هاشمی ،من فرمانده ام و تا زمانیکه نیروهایم اینجا هستند محاله که به عقب برگردم ،من آخرین نفری هستم که برمیگرده،پس اصرار نکن
با اشک و بوسه از همدیگر خداحافظی کردیم
س:اگر خاطره خاصی دارید برایمان بگویید؟
در منطقه عملیاتی دقیقا بین شلمچه و کارخانه نمک بصره بودیم خبر دادند که آقای هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی در حال امدن به مقر ما هستند،همزمان با ورود این عزیزان صدای هواپیمای میگ عراقی اسمان را لرزاند، سربازی از بچه های کرج مسئول ضد هوایی بود ،سریعا تیر بار خود را برروی میگ عراقی زوم کرد دقایقی بعد میگ عراقی در اسمان منفجر شد و خلبان ان با چتر پرید،بچه های اطلاعات عملیات خلبان را دستگیر نموده و به مقر اورد در کنار هاشمی و رضایی ایستاده بودم که خلبان را اوردن ،خلبان که از بعثی های صدام بود ظاهر خود را کاملا شبیه صدام اراسته بود بی اختیار سیلی محکمی به گوشش نواختم که موجب نشاط جمع فرماندهی شد .هاشمی رفسنجانی و رضایی حسابی خندیدند و گفنتد چیشد ،چرا زدی؟گفتم نمیدانم ،هم بخاطر ظاهرش که خود را شبیه ان مرتیکه (صدام)کردهبود و هم بخاطر شهیدانی که از ما گرفتند
هاشمی مابقی سربازی ان جوان را به او تشویقی داد.
س:حرف آخر؟
کاری نکنیم که خدایی ناکرده خیانت به خون شهیدان باشد!!


به نقل از سایت زمزم