باسلام خدمت تمامی خوانندگان وبلاگ.ما نمیخواستیم این نظرات را در وبلاگ قراردهیم ولی از آنجایی که وظیفه ما اطلاع رسانی بوده وبیداری مردم این نظر را دروب قراردادیم.امیدواریم باعث رنجش خاطر افراد نشود.

 

 

یکشنبه 30 تیر1392 ساعت: 22:1

 

 

 

 

 

توسط:سبحان

قسمت 1
این مقاله فقط درد دلی شخصی است و امیدوارم از آن سوء استفاده ای صورت نگیرد.
بسمه تعالی
در حیرتم از مرام این مردم .......        این طایفه ی زنده کش مرده پرست
وقتی در روستایمان افتر مراسم تشریع جنازه برگزار می شود ، آنقدر پرشور است که گویا مراسمی از این مهم تر در افتر یافت نمی شود.
30 کیلومتر جاده ی افتر تا سمنان جایی برای سوزن انداختن ندارد. آری همه می آیند. دکتر و مهندس ، کارمند و کارگر ، فقیر و ثروتمند...
چقدر تشریع جنازه ی همشهریانمان برایمان مهم است. به راستی این حضور تسلی بخش خانواده ی مرحوم خواهد شد و این حرکت بسیار با ارزش و با اصالت است.
اما سوالی که زیاد به آن اندیشیده ام این است: ملتی که چنین با درک و شعور بالا به حمایت از بازماندگان درگذشتگان می روند پس چگونه می شود که تا وقتی کسی زنده است او را به چوب قومی گرایی می زنند و اسطوره کشی می کنند؟ چگونه می شود به شایعات در مورد یکدیگر دامن می زنند؟ چگونه است که غریب پرستی می کنند و برادر کشی؟ چگونه است که شعار انسجام می دهند و وحدت می درند؟ آخر این چه رسمی است که در دو سه دهه ی اخیر در افتر باب شده است؟
انتخابات شورای امسال زنگ خطری بزرگ برای همگان بود اما نمی دانم این چه زنگاری است که به روی دلها نشسته که گوشها را از شنیدن آن باز می دارد؟
شورای اسلامی روستای افتر می بایست متشکل از 3 نفر اعضای اصلی شورا و 2 نفر اعضای عدل بدل باشد و این بدان معناست که منتخب مردم باید 5 نفر باشند و برای انتخاب 5 نفر حداقل لازم است مردم از میان 10 نفر با تفکرات مختلف منتخبان خود را برگزینند و این در حالی است که تعداد کاندیدای روستای افتر به 4 نفر محدود شد یعنی 1 نفر کمتر از تعداد منتخبین!! این مساله شما را به فکر فرو نمی برد؟

قسمت 2
روستای افتر در بین تمامی روستاهای استان سمنان طبق آمار بالاترین درجه ی سواد را داراست و بیشترین دکتران ، مهندسان و پزشکان را تحویل جامعه نموده است اما هیچ یک از آنان جز تنی چند برای تصدی پست های مختلف خدمت به روستای خود پیش قدم نمی شوند. به این هم نیاندیشیم؟
هیئت مدیره ی تکیه سرچشمه ی روستای افتر 4 سال است پس از پایان دهه ی محرم اعلام می کنند هر کس برای جایگزینی داوطلب است اعلام آمادگی نماید اما دریغ از 1 نفر... این نیز شما را به فکر فرو نمی برد؟
کم آبی و کمبود امکانات در بسیاری دیگر از روستاهای ایران مشکلاتی به مراتب بیشتر از افتر برای مردم ایجاد کرده است و چگونه است که روستای افتر با داشتن این همه امکانات با سرعت بیشتری در حال خالی شدن از سکنه می باشد؟ بازهم نمی خواهید اندکی در این مساله تامل کنید؟
و بسیاری دیگر از این چراها ذهنم را درگیر کرده است.
من به دقت به این چراها اندیشیده ام و برای پاسخ آن چیزی جز شرم نیافتم.
شرمم می آید بگویم متخصصان افتری به خاطر حفظ آبروی خود از خدمت رسانی به مردم افتر سر باز می زنند و تنها به آرزوی موفقیت برای سرزمینشان اکتفا می کنند.
شرمم می آید بگویم ساکنین روستا وقتی صداهای ضبط شده و فیلم ها و عکس های همشهریان خود را سوژه ای برای خنده ی جوانان روستا می بینند از ترس رسیدن این بلا برای خودشان تصمیم به ترک دیار پدریشان می گیرند.
شرمم می آید بگویم مردان ما از ترس اتهام دزدی به سراغ حضور در شوراها و پست های مختلف دیگر در افتر نمی روند و آنهایی که چنین کرده اند نیز اظهار ندامت می کنند.
و دعا می کنم روزی نیاید که با خود بگویم شرمم می آید بگویم افتری هستم و به افتری بودنم افتخار می کنم.
آخر مگر می شود همه ی حرمت ها را از بین برد و همه را به چوب تخریب زد؟

 قسمت 3
در گذشته ای نه چندان دور که کمتر وبلاگ افتری یافت می شد ، در هر فرصتی که بدست می آوردم به این وبلاگ ها سری می زدم و از افتخار آفرینی های افتری های جای جای ایران آگاه می شدم و البته بسیار خرسند.
و هرچه گذشت بازدیدم از این وبلاگ ها کمتر شد چراکه فرهنگ نا ملایم تخریب و قومی گرایی را که حداقل در این وبلاگ ها دیگر خبری از آن نبود را دیدم و در این چند وقت اخیر هم اوج آن را می توان مشاهده نمود.
دوستان عزیزی که این روزها دست از وبلاگ نویسی برداشته نیز به واسطه ی تجربه ی چندین ساله ی خود بسیار پیش تر از من و شما متوجه جو بد حاکم شده و اقدامات لازم را انجام داده بودند.
این کسانی که امروز در وبلاگ ها بدنبال تخریب و برادر کشی هستند همان نامردان دیروز اند که با پخش شب نامه هایی در افتر آبروی خانواده های با آبرویی را بر زمین ریختند و ... (خود ... را بهتر می دانید)
تخریب جهاد گران عرصه های مختلف آبادانی روستا که امروزه تعداد این تلاش گران رو به کاهش نیز می باشد مطمئنا سبب خواهد شد تا چندی دیگر همین ها را هم نتوان در خدمت رسانی به مردم دید و پیش بینی اینجانب این است که در انتخابات بعدی شوراها تعدا کاندیدا به 1 یا 2 نفر کاهش یابد و یا از افراد اصلح در میان کاندیدا خبری نباشد.
کاش می شد به روزگاری برگردیم که مشکل یک افتری مشکل کل روستا بود و نه سوژه ای برای بحث ها و مجالس غیبت.
رسالت خبرنگاری رسالتی است مقدس اما با دید کوتاه و افکار کودکانه و جانب دارانه این رسالت به نجاستی پاک نشدنی تبدیل خواهد شد. پس شما وبلاگ نویسان عزیز بدانید که هفتاد سال عبادت یک شب به باد می رود...
با داریوش های جلالی و هژبر های نوری و بسیاری دیگر از این زحمت کشان هرچه کردیم گذشت ، هرچه گفتیم گذشت و... اما شما را به سقاخانه ای که برای تک تک ما مقدس است قسم بیاییم با امثال مصطفی های محمودی که با کلی برنامه و انگیزه به روی کار آمده است دیگر چنین نکنیم. بیاییم دست از این قومی گرایی ها برداشته و تلاش کنیم تا به اصل افتر که در یک کلمه ی اتحاد خلاصه می شود باز گردیم.

قسمت 4
من در این مقاله مخاطب خاصی را مورد حمله قرار ندادم و فقط و فقط گلایه ای داشتم از فرهنگ حاکم و به همین دلیل از تخلص هنری خود استفاده کردم اما مطمئن باشید اگر قرار بود از شخصی انتقاد کنم با شهامت خود را معرفی می کردم زیرا معتقدم کسی که به حرف خود ایمان داشته باشد باکی از شناخته شدن ندارد و فقط منحرفین و فتنه انگیزان هستند که در پشت پرده ی غفلت پنهان شده و از بیرون گود فریاد های زیبایی می زنند و می گویند لنگش کن و گاهی نیز پا را فراتر نهاده و حتی بدون اینکه به درون گود نگاهی بیاندازند ، فقط و فقط کورکورانه نقد می کنند.
در پایان نیز ضمن عرض خسته نباشید به وبلاگ نویسان پاک و روشن فکری که هنوز هم می کوشند تا از ارزش های باقی مانده پاسداری کنند 3 پیشنهاد را جهت اعتدال این محیط ارائه می کنم:
اول اینکه صرفا جهت بالا بردن بازدید از قرار دادن نظرات به ویژه نظراتی که بدون مشخصات و بار فنی است جدا خوداری فرمایید.
دوم اینکه با بررسی لیست پیوندهای خود مراقب مطالبی که آنان در وبلاگ قرار می دهند باشید چراکه تا مادامی که در پیوندهای شما قرار دارند بدین معناست که پست ها و نطرات ایشان مورد تایید شماست.
و در پایان اینکه پست های خود را با دقت بیشتری از نظر آسیب های فرهنگی سیاسی مورد بررسی قرار داده و سپس در وبلاگ قرار دهند.
امیدوارم شما عزیزان با قرار دادن کامل این دل نوشته در وبلاگ صدای مرا که برای اولین بار اندکی بلند شده است را به گوش همه ی همشهریان برسانید.