ای شام! ای پیچیده در حرارت عصیان! محکم‏تر بزن این تازیانه‏های پی در پی را که فردا از جای تازیانه‏ها، هزاران بهار جوانه خواهد زد. خرابه‏هایت، آرامگاه ملایکی‏ست که بر دیواره‏های ویرانِ شرم سر می‏کوبند
می‏روی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامی‏گذاری. اندوهت را بر صورت خرابه می‏پاشی و می‏گذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی.

 

چهارشنبه 29 آذر1391 ساعت: 10:4 توسط:نیماولی
یک پادشه دارد دلم باشد رقیه نام او-خیل ملائک مست مست با نم نمی ازجام او - تازنده هستم تا ابد لعن امیه می کنم- اشک دو چشمم را فقط نذر رقیه می کنم - با گریه وشورفغان طعم غمش را می چشم - آخر خودم را بهر این طفل سه ساله می کشم
وب سایت پست الکترونیک